
هستی و نیستیزندگی متناقضامروز صدیقه رسوندم آسایشگاه . در محله ای به همین نام برگرفته از همین آسایشگاه به نام معلولین ! جای خوبی نیست اما به قول صدیقه خیابون صاف و درستو حسابی بر عکس شهرتش داره. موقع برگشت رفتم تمعمیر گاه تا یه دیاگ بزنم . حس خوبی از ماشین نمی گیرم . نه و نیم و هنوز خیلی از مغازه ها از جمله تعمیرگاه باز نکرده بود . به دلایلی تماسلی به گفتن از تعمیرگاه ندارم . ولی به طرز مسخره ای ادامه امروز بهش مربوطه .وقتی از خدمات تعمیرگاه ناامید و بهتر بگم ناراضی شدم راهمو به سمت ایرانخودرو را...
ادامه مطلب
هستی و نیستیدره گا به عمق بی نهایت پولی برام نمونده . 29 ام که حقوق واریز شده یک ام فقط هفتصد هشتصد تومن تو کارتم داشتم بعلاوه یه دو تومن تو کارت رفاهی که جز خرید نمشد کاری باهاش کرد. (مثلا واریز یا دادن قسطها) . سرعت اتفاقات اینقدر زیاده که قابل گفتن نیست ! امروز با سعید و سامیار رفتیم پیش مامان اینا. از خونه تا یخ سازی پیاده رفتم . هوا سرد بود و نیاز دارم کمی پیادهر وی کنم . سارا و سنا اینا هم بودن . پیش بینی ها دائم توسط ما آپدیت میشه . در هر گروه پیش بینی ها از آینده کشورو با هم به اشتراک می...
ادامه مطلب
پایان متعدد ! انگار زندگی پایان های متفاوتی داره . درسته ما تصمیمات متفاوتی می گیریم ولی همیشه یک پایان انتظار مارو میکشه . به نظرم بازی باید یک خطی باشه . وقتی بازیو انجام میدی و میفهمی یکی دیگه یه جور دیگه به پایان رسونده حس خوبی پیدا نمیکنی . اون حس زندگی با کارکتر و اینکه بازه ای از زندگی یک کاراکترو بازی کردی از بین میره . حس گیجی و ول شدگی کاراکتر بهت دست میده . اینکه کاراکترت تو دست همه به موش آزمایشگاهی تبدیل شده و هر کس هر جور دلش خواسته به یه سمتیش برده .دوست دارم همه جهان تجربه یکسانی از یک بازی داشته باشند و بازی سازها برای کاراکتر و سرونشتش و ایکه یک پایان همیشه در زندگی متصور هستش احترام بزارن . بخوانید...
ادامه مطلب
* بازی های جهان باز* صد ها ماموریت فرعی *پایان های مختلف متناسب با تصمیماتی که می گیرید* ده ها ان پی سی مختلف با هوش مصنوعی قوی ، دارای شخصیت ها مختلف و امکان مکالمه طولانی و ارتباط برقرار کردن !* حس قوته ور شدن در جهان بسیار بزرگ بازی .چرا آخه چرا باید یه بازی اینجوری باشه !؟ چرا یه بازی باید پایان مختلف داشته باشه . مگه من زندگیمو چند بار تجربه می کنم ؟ یه بازی برشی از زندگی شخصیت اصلی بازی هستش که کنترلشو من به دست گرفتم پس باید یه پایان داشته باشه همونطور که زندگی من یه پایان مشخص و یه سیر خطی داره . درسته که اگر تصمیمات مختلف می گرفتم جور دیگه ای زندگی رقم می خورد ولی من که قادر به برگشت به عقب برای گرفتن یه تصمیم متفاوت و یا دوباره متولد شدن نیستم صدها ماموریت فرعی !!! باز چرا ؟ بازی ...
ادامه مطلب
کامپیوترم خراب شده . نمیتونم بگم عصبیم یا حتا خمارم . شاید کمی حوصله ام فقط سر رفته . کمی بازی می کردم فیلم می دیدیم و تو اینترنت چرخ میزدم جسو گریخته مطلب می خوندم . آوردمش دانشکده و کارشناس آی تی دانشکده که بچه خوبی هستش و با هم خوبیم روش کار کرد . کلی سر و کله زد ولی درست نشد . کابل مادربرد پاور من مادربرد یکی از سیستم های دانشکده روشن می کرد و پاور همون سیستم مادربرد منو روشن می کرد ولی پاور خودم سیستم خود منو رشون نمی کرد !!! موقع برگشت از سمت گاز رفتم که بعد از پل مریضو برسونم به عرفان رایانه که متاسفانه بسته بود . تا اینکه دی شب قرار داشتیم با صدیقه بریم خونه سعید اینا که هم شارژ جا مونده سپیده از مهمانی قبلو بهش برسونیم و هم کیس بین راه بدیم همون عرفان رایانه . که صدیقه به دلیل سردرد...
ادامه مطلب
مدتی هستش که یوتوب وقتمو زیاد میگیره به خودش . مخصوصا بخش ویدیو های کوتاهش که وقت تلف کنی محض هستند . هم پول و هم وقتم آگاهانه داره به بطالت محض میره . و به طرز مسخره ای جلوشم نمیتونم بگیرم . حتا فصل نامه ترجمان که شامل مجموع مقالات اجتماعی فلسفی و هنری هستش را بردم اونجا که وقتمو با خوندن اون بگذرونم ولی باز نشد . حوصلشو نداشتم . یه جوری بدنم انگار دیگه بهمن اجازه نمیده راحت باشم و تمرکز کنم . الان داشتم به این فکر می کردم که اگه کسی وارد اتاقم بشه و منو در حال خوندن کتاب ببینه کلی فکر میکنه و حتا ممکنه بره و گذارشمو بده ! تا اینکه منو ببینه با گوشیم دارم ور میرم . مسخرست که خوندن کتاب در اوقات فراقت چیز بدی هستش و با گوشی وقت تلف کنم چیز معمول و جا افتاده ای هستش .تو یکی از همین کلیپ های ک...
ادامه مطلب
فکر کنم دیروز آخرین محلت ثبت نام لاتاری بود . و من رفتم خونه سعید اینا برای خرید سفر فردا و بی خیالش شدم . اولا که خودم نیمتونم برم واسه خدمت در سپاه و دوم اینکه بعید می دونم صدیقه هم به تونه تا وقتی من یه خاکی تو سرم بریزم تنهایی کاراشو انجام بده . امروز هم رفتم سراغ سایت علمی فرهنگی ZOOM.IT که دوستان گفتن بقایای نارانجی خدا بیامرز هستش . اول فکر میکردم این وب سایت از خلا نبود انهدام نارانجی استفاده کرده ولی بعد این همه مدت تازه هفته پیش بود که یکی از دوستان محل کارم گفت که داستان بدین شکل هستش که این بچه همونه . در این سایت نوشته بود "نه فقط پول؛ عوامل سیاسی، اجتماعی و ناامیدی دلیل مهاجرت نیروی انسانی است"تازه فهمیدن که همه چی پول نیست . انگار سوراخ کف خیابون با پول دار بودن حل میشه . یا ا...
ادامه مطلب
بازی های جهان باز برام جذابیتی ندارند . به سرعت برایم کسل کننده می شوند . دوست دارم محیط بازی از لحاظ بصری به واقعیت نزدیک تر شود ولی دوست ندارم فرم بازی مثل زندگی واقعی باشد . چطور ؟ خب یک بازی جهان باز بازی کنید تا بفهمید منظور من چیست . بازی اسنایپر قوست وریور 3 نمونه یکی از این نوع بازی هاست البته این بازی به معنای واقعی جهان باز نیست . ولی این بازی جذابیت زیادی برای من نداشت و این عدم جذابیت فقط بخاطر این مشکل نبود و بازی مشکلات جدی تری هم داشت .سه نقشه در انی بازی وجود دارد و در هر نقشه مناطق مختلفی هستن که در دست خلاف کار ها هستند . گاه یک روستا در دست خلاف کاراست و گاه ساختمانی در دل جنگل آنها حتی کنترل سدی نیز در دستشان است ! باز بدین شکل است که بخش داستانی در دست تو نیست و یکی...
ادامه مطلب
مدتی بود که زمزمه اش بود . دکتر باید مهره های خودش را می چید . از اولین سال تاسیس بیمارستان که باشه سال 87 تا اکنون تمام رئیس ها همین کار را کرده اند . البته در ایران چیز عجیبی نیست . اما به غیر از از...
ادامه مطلب
بالاخره دقایقی پیش خرید خود را در دیجیکالا نهایی کردم و به دو دلی ناشی از قیمتی که برایش میپرداختم پایان دادم . حال کار را تمام کرده ام و در مرحله پسادودلی به سر میبرم . قبل از خرید تحقیقات گسترده ای در زمینه انتخاب قطعات کردم . و سر آخر سیستمی را قبلاً انتخاب رکده بودم را مورد تعدیلات قرار داده و س...
ادامه مطلب
واژه ها در این مرز نفرین شده از معنا تهی شده اند . لطفاً حرف نزنید ! واژه ها تکیده و لاغرند ، نای تاثیر ندارند ....
ادامه مطلب
مدتی پیش ایده ای درباره شبکه های اجتماعی به ذهنم رسید. ایده من تحت عنوان گروه موقت یا تاریخ انقضا دار میباشد گروه موقت به گروهی گفته میشود که ادمین برایش سقف زمانی تایین میکند و بدین شکل بعد از رسیدن به تاریخ مورد نظر گروه خود به خود حذف میشود . حال چه فایده ای این گروه های تاریخ انقضا دار دارند : اکثر گروه ها پس از تشکیل سه فاز زمانی را طی میکنند . که من در مثالی به این سه فاز میپردازم . فرض کنید دوستان دوران دبستان یا راهنمایی یا دانشگاه همدیگر را پیدا میکنند و پس از گرفتن شماره تلفن همدیگر ، گروهی را در تلگرام یا واتزاپ تشکیل میدهند . پس از تشکیل گروه ...
ادامه مطلب
ما در کف هرم زندگی میکنیم با کمترین توجه به نوک ما در کف هرم هستیم درگیر ساده ترین نیازهای خود . خانه تهیه میکنیم به دنبال خوراک و پوشاک میرویم و وقتی همه آنها را به دست میرویم باز آنچه باید باید بشویم نمیشویم . آنچه را میخواهیم یا نداریم یا گم میکنیم . هرزگی زندگی اجتماعی گریبانگیر ما میشود و چشمانمان از خود به دیگران میرسد و هر آنچه دیگران در آن گم هستند ما نیز میخواهیم . ما هم میخواهیم کور شویم . بعد از آنکه تمام نیازهای حیاتیمان را یافتیم گنگ به آنچه ساخته ایم مینگیریم ... نه هیچ حفره ای از حفره های وجودمان را پر نکرده ! یک طبقه خود را بالا میبریم نه در ه...
ادامه مطلب