خرید بک لینک

هستی و نیستی

ASUS 6700xt Dual

گرافیک امروز صبح فروختم

1401/01/25 از دی جی کالا خریدمش 18 تومن . و امروز فروختمش 27.5 کمی ارزون فروختم ! ولی وقتی نداشتم . دولار بدون توقف داره میره بالا . با دو تا سایت تماس گرفتم که قیمت های بهتری نسبت به سایر سایت ها برای گرافیک Pulse 9070 xt گذاشته بودن جوری که کمی مشکوک بود . همشون بعد تماس من قیمت سایت هاشونو اصلاح کردن . حالا اگه کشورهای دیگه بود میتونستی سریع بخری و قانون هم پشتت بود و کسی نمیتونست سفارشتو باطل کنه به بهانه اینکه سایت آپدیت نیست .

یادمه یه جا خوندم تو آمریکا یه یارویی تو یه سایت آنلاین متوجه میشه یه جواهری قیمتش باید بیست هزار دولار باشه اما نوشته دو هزار دولار . دو تا میخره . فردایش از سایت تماس میگیرن میگن اشتباه شده و ما نمیتونیم سفارشتونو براتون پست کنیم . یارو شکایت میکنه و پیروز میشه ! ام اینجا کسی پشت مردم نیست .

گرافیک به یه جوان 23 ساله لنگرودی فروختم . بسیار پرحرف با انرژی و کاری ! کلی تو واتز آپ با من صحبت میکرد و در مورد خودش اطلاعات میداد . ختا از درگیری های خودش با باباش هم با من گفت .خیلی راحت با من حرف میزد فکر میکرد هم سن سالش خودشم نهایت چند سال بزرگ تر و بعد که فهمید 41 سالمه ناگهان لحن صخبتش عوض شد . گفت هم سن بابای منی که عمو ! دیگه عمو صدام میکرد . حس خوبی نگرفتم از عمو ! اول که فکر میکردم مسخره داره میکنه دوم اینکه یه جوری فکر میکردم که پیر شدم . ولی بچه صافو ساده ای بود گیمر ها همشون صافو ساده هستن مخصوصا وقتی وفهمیدم تو کار موسیقیه و بیت برای رپ درست میکنه بیتشر ازش خوشم اومد اونم وقتی فهمید من تو کار موسیقیم از من خوشش اومد !

پریشب خانواده صدیقه پیش ما بودن بابا باید بخیشو در میاورد . فردایی صبحش که باشه صبح دیروز برگشتیم کیاشهر . با انیکه امروز صبح با داداش لنگودیمون قرار داشتم که بیاد کارت ببره ولی مجبور شدم برم کیاشهر تا با عباس برای جا به جا کردن مبل و فرش میز ناهار خوردی خریداری شده کمک کنم . غروبش با یه سورت پلاس نویه ترو تمیز برگشتم رشت . راننده مرد پیری بود که با خانوش میرفت رشت سر مزار اموات پنجشبه ها . با اینکه به نظر وضعش خوب بود ولی مسافر هم میزد . به نظرم از یه عادت قدیمی بود . مستقیم رفتم پیش سعید . باید 100 تا اسپریت ازش میگرفتم . رفتم کلینیک تنها بود . حرف زدیم از وضع تخمی مملکت و بعد رفتیم خونه . شام خوردیم صد تارو گرفتم و برگشتم خونه و ادامه فیلم Anemone دیدم فیلم پسر دنی دی لویس با بازی خودش . فیلم خوبی بود .

دیشب رفتم سراغ جعبه کارت . فکر کردم زیر تخته . بعد جابه جا کردن تشک کلی زحمت پیدا نکردم. رفتم سراغ انباری . چهار حلقه لاستیک تعویض شده که گذاشته بودم انباری به سختتی در فضای کمی که به واسطه ماشین تیگو پنج ایمان پر شده بود جا دادم و وارد خرابه های انباری شدم . کلی جنس به درد نخور که صدیقه نگهشون داشته بود! همه جور جعبه و کارتن بود غیر جعبه کارت . شکست خورده بزگشتم بالا و گذاشتم برای صبح امروز که در نور روز درستو حسابی به گردم . که وموفقیت آمیز بود . امروز صبح ساعت هشت صبح تونستم پیداش کنم . این پسره خیلی وسواس بود و اگه جعبه بهش نمیدادم دیوانه میشد . امروز سر دو سه تا درپوس پلاستیکی که سر درگاه پی سی آی ام کارت قرار میگیره و من تو جعبه نذاشته بودمش شاکی شده بود !

صبح جمعه تونستم جعبه پیدا کنم و خودمو از دست بهانه ها و قرقرهای خریدار نجات بدم .

دارم فکر میکنم که چقدر داره طولانی میشه و این از حوصله این روزهای مردی که دهه پنجاه زندگیشو داره سپری میکنه خارجه ! اونم در فضای ایران جنگی نابود شده و پوچ و هرج و مرج زده . یاد فروش وی درامز در پست قبلی افتادم که ساده و خلاصه نوشتمش . مرد بوشهری شیرازی الصل بچه باحالی بود . درامر . برای شاگردش خرید. چه استرسی سر فروش اون کشیدم . هیچ حرفی از تخفیف نزد . اونقوت هم شهری های خودم پیشنهاد 45 ، 40 و حتا 25 تومن میدادن ! یادمه این آخری مریض بود . میگفت وی درامت کلی خش و خوش داره و باید بدی اسقاط. کسخلی بود که نگو ... دائم پیگیر میشد. بچه بوشهری راحت خرید . براش تیپاکس کردم . چمدون قدیمی سیاه خودمو هم همراهش دادم . با وجود نستالوژی بودن نیازی نداشتم و از طرفی میخواستم بار سالم برسه .

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 20:40

صفحه بندی