ما در کف هرم هستیم درگیر ساده ترین نیازهای خود . خانه تهیه میکنیم به دنبال خوراک و پوشاک میرویم و وقتی همه آنها را به دست میرویم باز آنچه باید باید بشویم نمیشویم . آنچه را میخواهیم یا نداریم یا گم میکنیم . هرزگی زندگی اجتماعی گریبانگیر ما میشود و چشمانمان از خود به دیگران میرسد و هر آنچه دیگران در آن گم هستند ما نیز میخواهیم . ما هم میخواهیم کور شویم .
بعد از آنکه تمام نیازهای حیاتیمان را یافتیم گنگ به آنچه ساخته ایم مینگیریم ... نه هیچ حفره ای از حفره های وجودمان را پر نکرده ! یک طبقه خود را بالا میبریم نه در هرم بلکه در همان کف . همان کف را زینت میدهیم . کیفیت را نه در طول بلکه در عرض میپیماییم و در همان راه تلاش میکنیم .
و تمام تلاش احمقانه مان ، در پی رساندن کیفیت به حیوانی ترین بخش وجودمان است !
اما من نمیخواهم انچنین باشم من میخواهم تمام آنچه را در گذشته میخواستم تمام آن رهایی های کوچک را دنبال کنم نمیخواهم کیوان ندیده از دنیا روم !
نمیخواهم بدون کوله ای بر پشت ، سفری پیاده از این دنیا برویم نمیخواهم شادی های که لبخند واقعی بر لبانم می آوردند را فدای افکار احمقانه اطرافم کنم .
جایی میخواندم انسان استعداد عجیبی دارد برای دنبال کردن آن چیزی که نمی خواهد !!!
برچسب: زندگی در کف دریا,زندگی در بلاد کفر,حکم زندگی در بلاد کفر,خط زندگی در کف بینی,خط زندگی در کف دست,زندگی کفتارها,زندگی کفشدوزک,زندگی کفشدوزک ها,زندگی کفتار,زندگی کفتر,
نویسنده: هستی مرادیان