تمام آن شب هایی که می نوشتم پر بود از طنین موسیقی ونجلیز . به این فکر میکنم که آن موسیقی ها عنصر جدایی ناپذیر تکامل هویت من بودند . همانطور که می نوشتم فکر میکردم . همانطور که واژه ها یکی پس از دیگری خلق می شدند خود خالق وآژه ها و جملات بعد از خود بودند . بدین شکل هم زمان هم خودم تکامل پیدا می کردم و هم نوشته هایم .
موسیقی برای من چیزی قراتر از لوح سفیدی بود که کلمات بر رویش نقش می بستند . موسیقی خود بخشی از نیروی محرکه من در اکثر نوشته هایم بودند بدین لحاظ وقتی عنصر موسیقی را حذف میکنی نوشته هایم کمی رنگ و رو رفته می شوند . کلمات و موسیقی ترکیبی قدرتمندی بودند که نیروی محرکه بود و دیگری ابزاری برای به تصویر کشیدن آنچه در ذهنم می گذشت .
آرشیو سه سال از نوشته هایم در بلگفا از بین رفت . اینو هفته پیش فهمیدم .
بیشتر کارهای ونجلیز شاهکاریست برای خود . قطعه Messages قابل توصیف نیست . یک تم ساده سهل ممتنع که تکرار میشود و هر باربا هارمونی نوانس ها و سازهای مختلف رنگ و بوی جدیدی می گیرد .
برچسب:
نویسنده: هستی مرادیان