سیم سوم گیتارم پاره شد. سه چهار هفته پیش هم سیم یک پاره شد. یه سیم یک گیتار الکتریک داتشم و تونستم جلوی ضرر بگیرم . اما برای سیم سه کار خاصی نمی تونم بکنم مجبورم بخرم . دی جی کالا یه بسته سیم آکوستیک ارنی بال مدل ارسود حدود سیصد تومن ! و من واقعا در همین خرجهای عادی و روتین موندم. واقعا کم آوردم !
امروز صبح T جمعه صدیقه صبح و عصر بود باید می رسونمدمش بیمارستان . ماشین روشن نشد . چند تا استارت نیمه کار خورد بعد تیک تیک بعد مطلقعا هیچ . به گمانم باتری به چوخ رفته یک و هشتصد تا دو تومن باتری . از کجا بیارم ؟ مطمئنا باید قرض کنم یا از وام صدیقه بردارم . ماه دیگه بیمه رانا میرسه . چون تخفیف نداره حدود 5 تومن میشه ! خنده دار هستش . باید دو ماشین یکی کنم . تخفیف پراید بیاد رو رانا . نمیتونم از پس هر دو تا بربیام .
... از مطالب بالا یک روز گذشته دارم ادامشو می نویسم . فینک داره پخش میشه آهنگی با نام Music Won't Save You داره پخش میشه و من به یاد این میفتم اسپیکر قبلی یه آی سیش سوخت و مجبور شدم دوازده تومن خرج کنم و یکی دیگه بگیرم . بیشتر خرجا دولاری هستش و دولار بیست سی برابر شده در حالی که حقوق من به زور پنجاه درصد افزایش پیدا کرده .
بعد اینکه مادبردم رسید دلم میخواد این کیسو ببرم کنار تلوزیون بزارم تا راحت بتونم موسیقی و فیلم تماشا کنم اما مشکل اینجاست که کارت گرافیک روزبه اچ دی ام آی نمیخوره . ارزانترین گرافیک اچ دی ام آی دار بازار به شکل دسته دوم 350 تومن هستش و باز پول ندارم . سپیده به ذهنم می آید !
امروز دوبراه به لاین فکر کردم که وی درامو بفروشم با پولش یه کاخون بخرم و خرجای کوچیکمو انجام بدم . اما الان حال عجیبی دارم . کل زندگی مسخره ام انگار در این بازی های خسته کننده تعویض ها فروش ها داره خلاصه میشه . اینکه انگار دور خودم بی هوده چرخیده ام و عمرم دلغک وار داره تموم میشه . نه چیز مهمی نه حرکتی . حس بازنده بهتون دست داده ؟ اگه زیر سی سال باشید بهتون دست نداده و در آستانه چهل سالگی با درک بحران میان سالی ناگهان به بیست سال گذاشته فکر میکنید . دلتوم میخواد پرچم های زیادی داشته باشید پرچم هایی که وقتی به زمین فرو میکنید راه رفته تونو به قبل و بعدش تقسیم میکنه . من در چهل سالگی به سر می برم و انگار دستانم خالیست . انگار در تمام جبهه ها باخته ام . و این وضع تاسف بار کشور این شکست مطلقی که درش به سر می بریم نمود وضع منو بیشتر به خودم نشون میده . چون حتا چیزایی که برای بزک کردن این نکبتی که درش به سر می بریم دیگه سخت پیدا میشه . دیگه حتا نمیشه در ظواهر زندگی فرو رفت . تمام چیزایی که داشتم چقدر سست بود و به یادم انداخت که در این خرابه چیزی برای تکیه دادن وجود نداره چیزی برای ساختن وجود نداره .
گوشی سیزده تومن ، تشک سیزده تومن . چه اتفاقی داره میفته ؟ صدیقه میگه بچه میخوام . منم معدل طلا میخوام
برچسب:
نویسنده: هستی مرادیان