خرید بک لینک

چیزی که این روزا به شدت درگیرشم موضوع کارم هستش . دوباره برگشتم بیمارستان, و رئیس جدید که در دوران ماموریتم ریاست بیمارستان به عهده گرفته از شانس من یک وحشی روانی کامل هستش و در همان روز اول دیدارم با او با به درخواست ماموریت من برای معاونت توسعه مخالفت کرد . رای زنی ها و گشتن به دنبال کانکت ها استارت خورد . وارد جزئیات نمیشم چون دیگر در حوصله من نیستش که از جزئیات حرف بزنم . کل بیمارستان پیشش رفتند ، همسایه ای که با او نشست و برخواست دارد همه وساطت کردند و تا الان به نتیجه ای نرسیده . در دیدار دومم گفتم کمی درد دل و ناله کنم اما دیدار من را نپذیرفت و بعد هم جلسه ای گذشات با حضور انباردار مصرفی و کارگزین و داروساز که بگوید انبار را تحویل بگیرم . کارگزین صحبت را شرو کرد و گفت که ایشون میخوان برن و دو ساله نبودند و این حرفا که گفتش که خب مسئله ای نیستش انبار تحویل بگیرند بروند سر کار بعد از طریق ریاست دانشگاه پیگر انتقالی باشند ! .

بنده هم گفتم انبار را تحویل نخواهم گرفت ! رو کرد به کارگزین گفتش نامه بزنید برای تخلفات ادرای . من هم بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون . راهیست که دیگر قبول کردم تا تهش بروم . اما در این بین دو گزینه باقی مانده یکی معاونت مالی دانشگاه هستش که میخواهد با این دیوانه تماس بگیرد و دومی در صورت به نتیجه نرسیدن اولی اقدام از طریق دلخوش هستش . دلخوش بلقوه این توانایی را دارد که کوه را در گیلان جا به جا کند . امروز متوجه شدم که مهین در حال جور شدن انتقالیش هستش . گویا پارتی گردن کلفتی در سپاه داره .

این روزا میزان نیستم . راه را با ماشین خودم به جای سرویس میرم . سرویس رنگ تعلق دارد! در راه پادکست گوش میدهم . ا

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: چهارشنبه 31 فروردين 1401 ساعت: 0:19

صفحه بندی