لیتل فینگر رو به سانسا میکند و میگوید :
One of two things will happen...
دو اتفاق روی خواهد
either the dead will defeat the living,
یا مردگان زندگان را شکست خواهد داد
in which case...all our troubles come to an end ,
که در این صورت تمام مشکلات ما تمام خواهد شد !
or life will win out.
یا زندگی پیروز خواهد شد
And what then?
و بعدش ؟
Don't fight in the North or the South.
در شمال نجنگ یا در جنوب
Fight every battle, everywhere. always in your mind.
همیشه در ذهنت در تمام نبردها در هر کجا و هر زمان مبارزه کن
Everyone is your enemy. Everyone is your friend...
هرکسی دشمنته ، هرکسی دوستته
every possible series of events is happening all at once.
همه سلسله اتفاقات ممکن با هم در حال رویی دادن هستن
Live that way and nothing will surprise you.
اگه به این شکل زندگی کنی هیچ موقع سوپرایز نمیشی
Everything that happens will be something that you've seen before.
هر اتفاقی بیفته خودت از قبل پیشبینیش کردی
*******
دیشب کنار پنجره به رسم عادت دیرینه ، شهر زشت من مهمان پک ها و دود های سیگار من بود . سیگار گرمایش را به من نزدیک میکرد و باد گرمو مرطوب دودش را میربود و به پشت دیوار محوش میکرد .
روبروی خانه ام میان قارچ های بتنی و فولاد های در حال حرکت تکه زمین سرگردانی است با چند درخت تنک که زیر بارش سنگین آفتاب خورشید این روز ها پاییزی زود هنگام و شاید عبدی در حال زرد شدن است . و آن سو ماشین مردوم در هم میلولند سفید و قرمز .
به یاد می آورم متن بالا را ، این لحظات مکاشفه را دوست میدارم . لحظاتی که ذهنم می شکفد تفسیری از آنچه داشته ام و آنچه میبینیم شکل میگیرد و لذتی که از این درک و آگاهی به من دست میدهد .
متن بالا را یاد میاورم که شاید تنفر شاید کودکانه و سرسختانه من از این شهر زشت تنفر من از این سبک زندگی تنفر من از از خود زندگی این بوده که چنین حالت ممکنی را هیچ گاه در ذهن تصور نکرده ام . اگه تمام حالات ممکن را متصور شوم قطعاً میتوانم برایشان آماده شوم یا میتوانم بهتر به پذیرمشان .
برچسب:
نویسنده: هستی مرادیان