خرید بک لینک

منو برای دیدن سفره هفت سینش به بخش دعوت کرد . خانم مقدمی منشی بخش زایمان هست . خانمی میان سال با چهره ای همیشه خندان . رفتار و طرز صحبت ساده و بی آلایشش سنش را کمتر نشان میداد . با همان سادگی و خنده روی لبانش منو به داخل بخشش دعوت کرد .

خانم زراعتی مامای مسئول بخش ، پشت پیشخوان نشسته بود . و سفره هفت سین کوچکی هم روبرویش بر روی پیشخوان پهن شده بود ! از آنجا که سنجد دوشت دارم دستم را دراز کزدم تا سنجدی بردارم اما انگشتانم با مقاومتی از سوس سنجد مواجه شد .خانم مقدمی گفت سنجد ها به هم چسب خورده اند !!! متعجب شدم . دیدم را کمی دقیقتر بر روی سفره متمرکز کردم .سیب مصنوعی بود . نگاه به سیر کردم آن هم مصنوعی بود . تقریبا همه مصنوعی بودند غیر از ماهی کوچک قرمزی که نباید آنجا می بود .

از این تقلب آشکار متعجب شدم . و البته حالت تهوع ای که در مواجه با این موارد به من دست میدهد . تهوع ناشی از چیزی که در سطحی ترین سطح ممکن بیهوده سعی میکند چیز دیگری باشد و بی شرمانه ماهیت درونی خود را ثابت نگه داشته و پوسته جعلی ساختگی خود را نمایان میکند . و بی شرمانه تر آنکه در این جعل و تزویر هیچ گونه ظرافتی نیز نمی توان پیدا کرد . همه چیز سخت و خشک و بی ارزش به دید می آید ، شی طعنه وار مخاطب خود را با بی اعتنایی تحقیر آمیزی کنار زده و خود ستا در پی نمایش احمقانه ود است.

و این دردناکترین قسمت این ماجراست .

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:25

صفحه بندی